![]() | ||
|
|
سهم من چیست مگر؟
دست ها بالا بود هر کسی سهم خودش را طلبید سهم هر کس که رسید داغ تر از دل ما بود ولی نوبت من که رسید سهم من یخ زده بود! سهم من چیست مگر؟ یک باسخ باسخ یک حسرت ! سهم من کوچک بود قد انگشتانم. عمق آن وسعت داشت وسعتی تا ته دلتنگی ها شاید از وسعت آن بود که بی باسخ ماند !
وصیت
خدا وصیت منو گوش بده نامه مو بخون شاید دیگه من نباشم...مواظب عشقم بمون می سپرد مش بهت می رم....تمام تار و پودمو یه وقت نیاد برنجونیش کسل کنی وجودمو خدااا یه وقت کسی نیاد بدزده قلب ساده شو کسی نیاد تو زندگیش بشینه زیر سایه شو بهش بگه دوسش داره.....!! خیلی بده زمانه مون. خدا سپردمش یهت.....مواظب عشقم بمون
درد و دل
بیکرانه های مهربانی تو ... غربت قرن ها سکوت من... معصومیت آرزوهای تو... آسمان نیلی تنهایی من... مرا که به تو فکر میکنم به زانو در آورده... جز این دستهای خالی شرمسار چیزی برای تو ندارم.... بی نهایت دوستت دارم..... حرف که میزنی طنین صدایت برایم همان آشنایی دیرین را تداعی میکند، دیگر دلم نمیکوبد،آزرده نمیشوم و حتی پریشان ... خیال نمیکنم که از من فاصله میگیری ، غریبه میشوی... و من در انتهای احساس تو قرار گرفته ام..! سکوت نکن لطفا... سکوت که میکنی من تنها هستم با احتمال ها، شاید ها... و دنیای دلواپسی ام درمورد تو... اکنون این منم زنی تنها ولی در دل همه غوغا نگاهم خیس و بارانی ..دلم غمگین و زخم خورده صدایم در گلو خسته .. و اکنون این منم زنی تنها که زمانه بازی ها دارد با دل خسته من... پاهایم بی رمق اما هنوز مشتاق دستانم ناتوان اما پر شور... نگاهم مات اما پر راز ....می شتابند در پی قلب خسته ی تو.... و ای کاش که با تو بودن ضرب در توان ابدیت می شد.... و ای کاش عمر دوست داشتن ما ضرب در صفر میشد تا هرگز پایانی نباشد بر دل خسته ی ما
تریپ لااااااااااااااااااو
اندوه
یکی پرسید اندوه تو چیست؟سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟ برایش صادقانه می نویسم برای آنکه باید باشد و نیست!
خداوندا
خداوندا نمي دانم در اين دنياي وانفسا كدامين تكيه گه را تكيه گاه خويشتن سازم نميدانم نمي دانم خداوندا. در اين وادي كه عالم سر خوش است و دلخوش است و جاي خوش دارد. كدامين حالت و حال و دل عالم نصيب خويشتن سازم نمي دانم خداوندا به جان لاله هاي پاك و والايت نمي دانم دگر سيرم خداوندا. دگر گيجم خداوندا خداوندا تو راهم ده. پناهم ده . اميدم خداوندا . كه ديگر نا اميدم من و ميدانم كه نوميدي ز درگاهت گناهي بس ستمبار است و ليكن من نميدانم دگر پايان پايانم. كه آخر بغض پنهانم مرا بي جان و تن سازد. چرا پنهان كنم در دل؟ چرا با كس نمي گويم؟ چرا با من نمي گويند ياران رمز رهگشايي را؟ همه ياران به فكر خويش و در خويشند. گهي پشت و گهي پيشند ولي در انزواي اين دل تنها . چرا ياري ندارم من . كه دردم را فرو ريزد دگر هنگامه ي تركيدن اين درد پنهان است خداوندا نمي دانم نمي دانم و نتوانم به كس گويم فقط مي سوزم و مي سازم و با درد پنهاني بسي من خون دل دارم. دلي بي آب و گل دارم به پو چي ها رسيدم من به بي دردي رسيدم من به اين دوران نامردي رسيدم من نميدانم نمي گويم نمي جويم نمي پرسم نمي گويند نمي جویند جوابي را نمي دانم سوالي را نمي پرسند و از غمها نمي گويند چرا من غرق در هيچم؟ چرا بيگانه از خويشم؟ خداوندا رهايي ده كلام آشنايي ده خدايا آشنايم ده خداوندا پناهم ده اميدم ده
تو.فقط تو
بگذار برات از زندگی بگم ، از حیات بدون تو ، از زیستن در حسرت تو . از روزهایی که همش دارند میگذرند و هر روز همون تکرار شیرین همیشگی . وقتی که با شوق میام و از پشت قاب ویترین نگاهت میکنم . . . چشم به چشمای شیشه ای و آسمونیت میدوزم و تو هم با همون نگاه قشنگ همیشگیت بهم نگاه میکنی . . . ای کاش یک بار ، فقط یک بار کمی احساس توی اون چشمهای خوشگلت میدیدم . واقعا نمی دونی که بعد از گذشتن این لحظات شیرین که همیشه به سرعت برق میگذرند ، همیشه با خودم فکر میکنم آیا باز تکرار میشه ؟ میدونم که همیشگی نیست . . . میدونم که بالاخره یه روز میام و میبینم که برای همیشه رفتی و من میمونم و ویترین خالی و چشمهای خیس . همیشه که به اینجا میرسم ، رودخونه ی اشک ، دشت گونه هامو میشوره و همه ی شادی های چند لحظه قبل رو با خودش میبره . . من میمونم و یک دنیا انتظار ، برای فردایی که شاید نبینمت . . . تویی که به اندازه ی کل دنیا دوست دارم . . . تویی که با اندازه ی زندگی دوستت دارم . . .
زندگی
پشیمانی
یک پسر با یک نگاه از یک دختر خوشش میاد ... و عشق از طرف اون شروع میشه ... تا جایی که زندگیش رو پای عشقش میذاره ... اما دختر باور نمیکنه ... چون یک چیزهایی دیده و شندیده ... تا دختر میاد پسر رو باور کنه ، پسر دلسرد و خسته میشه ... میره با یکی دیگه ... بعد که دختر تازه تونسته پسر رو باور کنه میره طرفش ... اما پسر رو با یکی دیگه میبینه ... اینجاست که میگه: حدسم درست بود
عشق
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بووووووس
فراموشت نمیکنم
هرگز تو را فراموش نخواهم کرد حتی اگر مرا از یاد ببری
خواهم پیمود چرا که شب عشق بسیار طولانی است
عكسهاي عاشقانه
گفتم آخه مگه ميشه تو بياد من نباشي
توي كوچه هاي خلوت راهي عشق تو بودم راهي ترانه هايي كه براي تو سرودم زير لب مي خوندم تك تك ترانه هاتو به اميدي كه دوباره مي شنوم صداتو ولي هرچي انتظار كشيدم نيومدي هر چقدر تو كوچه ها قدم زدم نيومدی همه ترانه هام توي گريه گم شدن زير پام خيس شد از اشكهام تو بازم نيومدي به خودم مي گفتم هرجا كه باشي مياي سراغم آخه گفته بودي جزتو هيچكسي رو دوست ندارم باورم نمي شد منو از یاد ببري واسه هميشه آخه گفتي بودي عشق تو تو جونم كرده ريشه گفتم آخه مگه ميشه تو بياد من نباشي مگه ميشه تو بخواي بري و ازم و جداشي ولي هرچي انتظار كشيدم نيومدي هرچقدر تو كوچه ها قدم زدم نيومدي همه ترانه هام توي گريه گم شدن زير پام خيس شد از اشكهام تو بازم نيومدي به خودم مي گفتم هرجا كه باشی مياي سراغم آخه گفته بودي جز تو هيچكسي رو دوست ندارم
زندگی چیست؟
زندگی جدولی است که اگر حلش کنی جایزه اش مرگ است و رمزش عاشقی... میخواهم از زندگی برایت بنویسم از جاده ای دور و بی انتها که شاید انتهایی باشد که من و تو از آن غافلیم.... چند صباحی در این دنیا هستیم و گام می نهیم در کوچه های تنگ خاطرها
دوست دارم
عشق می ورزم عذابم می دهند از چه بیدارم نکردی؟ آفتاب؟ بی گناهی بودم و دارم زدند از غم نامردمی پشتم شکست یک شبه بیداد آمد داد شد تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام خوب اگر اینست من بد می شوم کافرم! دیگر مسلمانی بس است عاقبت آلوده ی مردم شدم هر چه در دل داشتم رو می کنم
عشق كو
عشق ورزيدن خطاست حاصلش ديوانگیست
عشق ها بازيچه اند عاشقان بازيگر اين بازي طفلانه اند عشق كو ؟! معشوق كيست؟ چه کسی میداند که تو در پیله ی تنهایی خود تنهایی؟ تو در حسرت یک روزنه در فردایی؟ تو به اندازه ی یک دنیایی!!!!
پیداست هنوز شقایق نشدی
پیداست هنوز شقایق نشدی
زندانی زندان دقایق نشدی ... وقتی که مرا از دل خود می رانی ... یعنی که تو هیچ وقت عاشق نشدی ... زرد است که لبریز حقایق شده است ... تلخ است که با درد موافق شده است ... عاشق نشدی وگر نه می فهمیدی ... پاییز بهاریست که عاشق شده است
قصه ی من و نگاهت
قصه ی من و نگاهت، قصه ی آتیش و آبه لحظه ي به تو رسيدن, مثل تعبير يه خوابه
تو یه آینه رو به رومی، نفست لمس تابستون صدای گرم و لطیفت مثل نغمه های بارون
می تونه جونم فدای عاشقی های تو باشه می تونی با من بمونی تا دلم از غم رها شه
می خوام ای تموم رازم،ای تو معنای نیازم بهترین ترانه ها رو، واسه ی چشمات بسازم
نمیخوام که قصه باشیم، رو زبون هرچی آدم توی لحظه های بی تو،آشیونه رفته به بادم
خدایا
خواب
| |
Hack template designed by BAHAR-20