تبليغاتX
Dark Angle

Dark Angle

از دیروز عاشقترم.از همیشه نورانی ترم.از باد لرزان ترم.از نسیم خنک ترم.آری.چون عشق با من است

سلام.سلام.خوفید؟؟خبر.خبر!!

کل وبلاگم بروز شده.از پستام دیدن کنید و حتما

حتما نظر بزارید.یادتون نره هااااا.

 

 

مهربانم.ای خوب!

یاد قلبت باشد، یک نفر هست که اینجا

بین آدم هایی، که همه سرد و غریبند با تو

تک و تنها ، به تو می اندیشد

و کمی،

دلش از دوری تو دلگیر است




مهربانم، ای خوب!

یاد قلبت باشد، یک نفر هست که چشمش، به رهت دوخته بر در مانده

و شب و روز دعایش این است

زیر این سقف بلند،هرکجایی هستی ، به سلامت باشی

ودلت همواره،محو شادی و تبسم باشد




مهربانم ،ای خوب! یاد قلبت باشد،

یک نفر هست که دنیایش را،

همه هستی و رویایش را ،به شکوفایی احساس تو پپوند زده است

و دلش می خواهد،لحظه ها را با تو ، به خدا بسپارد




مهربانم،ای خوب!

یک نفر هست که با تو

تک و تنها با تو

پر اندیشه و شعر است و شعور

پر احساس و خیال است و سرور




مهربانم! این بار، یاد قلبت باشد،

یک نفر هست که با تو، به خداوند جهان نزدیک است

و به یادت، هر صبح ، گونه سبز اقاقی ها را از ته قلب و دلش می بوسد

و دعا می کند این بار که تو

با دلی سبز و پر از آرامش، راهی خانه خورشید شوی

و پر از عاطفه و عشق و امید

به شب معجزه و آبی فردا برسی

 

 

انتظار

در بس پنجره کسی هست که مرا میخواند

باران نم نمک می بارد

که چه زیباست صدایش

چه طنینی دارد

انتظارم به پایان آمد

قاصدکم چه خوش خبر بود.بوی اورا می داد

خبر او را آورد

خنده هایت چه زیبا بود

دستهایت چه با محبت

چه زود گذشت و نمیدانم چگونه گذشت

ای کاش تنها می دانستم چه شد بر من.چه شد بر تو

آه که چه بیهوده می اندیشیدم

صبر پایان همه انتظارهاست!

 

 

کویر

کویر تشنه باران است.تشنه خوبی

به من محبت کن

که ابر رحمت اگر در کویر میبارید

به جای خار بیابان بنفشه می رویید

و بوی پونه وحشی به دشت برمی خواست

چرا هراس.چرا شک؟

بیا که من بی تو

درخت خشک کویرم که یرگ و بارم نیست

امید بارش نوبهارم نیست

 

 

ندای قلب

صدای قلب صدای ابراز احساسات است

اصواتی است که با هیچ نتی جفت نمی شود

باید شنید و به آن توجه کرد

شاید به ما هشدار می دهد:

یک پایان بد.بهتر از یک اشتباه بی پایان است.

مژده | |




 

دست ها بالا بود

            هر کسی سهم خودش را طلبید

                                   سهم هر کس که رسید

                                                        داغ تر از دل ما بود

ولی

    نوبت من که رسید

                     سهم من یخ زده بود!

                                            سهم من چیست مگر؟

یک پاسخ

      پاسخ یک حسرت !

                       سهم من کوچک بود

                                         قد انگشتانم.

عمق آن وسعت داشت

                      وسعتی تا ته دلتنگی ها

                                         شاید از وسعت آن بود

                                                                که بی باسخ ماند !

مژده | |


خدا وصیت منو گوش بده نامه مو بخون

شاید دیگه من نباشم...مواظب عشقم بمون

می سپرد مش بهت می رم....تمام تار و پودمو

یه وقت نیاد برنجونیش

کسل کنی وجودمو

خدااا یه وقت کسی نیاد بدزده قلب ساده شو

کسی نیاد تو زندگیش

بشینه زیر سایه شو

بهش بگه دوسش داره.....!!

خیلی بده زمانه مون.

خدا سپردمش یهت.....مواظب عشقم بمون

مژده | |

  بیکرانه های مهربانی تو ... غربت قرن ها سکوت من...

معصومیت آرزوهای تو... آسمان نیلی تنهایی من...

مرا که به تو فکر میکنم به زانو در آورده...

جز این دستهای خالی شرمسار چیزی برای تو ندارم....

بی نهایت دوستت دارم.....

حرف که میزنی

طنین صدایت برایم همان آشنایی دیرین را تداعی میکند،

دیگر دلم نمیکوبد،آزرده نمیشوم و حتی پریشان ...

خیال نمیکنم که از من فاصله میگیری ،

غریبه میشوی... و من در انتهای احساس تو قرار گرفته ام..!

سکوت نکن لطفا...

 سکوت که میکنی من تنها هستم با احتمال ها، شاید ها... و دنیای دلواپسی ام درمورد تو...

اکنون این منم زنی تنها ولی در دل همه غوغا

نگاهم خیس و بارانی ..دلم غمگین و زخم خورده

صدایم در گلو خسته .. و اکنون این منم

زنی تنها که زمانه بازی ها دارد با دل خسته من...

پاهایم بی رمق اما هنوز مشتاق

دستانم ناتوان اما پر شور...

نگاهم مات اما پر راز ....می شتابند در پی قلب خسته ی تو....

و ای کاش که با تو بودن ضرب در توان ابدیت می شد....

و ای کاش عمر دوست داشتن ما ضرب در صفر میشد

تا هرگز پایانی نباشد بر دل خسته ی ما

مژده | |

 

Click to view full size image

مژده | |


یکی پرسید اندوه تو چیست؟سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟

برایش صادقانه می نویسم  برای آنکه باید باشد و نیست!

مژده | |

خداوندا نمي دانم

در اين دنياي وانفسا

كدامين تكيه گه را تكيه گاه خويشتن سازم

نميدانم

نمي دانم خداوندا.

در اين وادي كه عالم سر خوش است و دلخوش است و جاي خوش دارد.

كدامين حالت و حال و دل عالم نصيب خويشتن سازم

نمي دانم خداوندا

به جان لاله هاي پاك و والايت نمي دانم

دگر سيرم خداوندا.

دگر گيجم خداوندا

خداوندا تو راهم ده.

پناهم ده .

اميدم خداوندا .

كه ديگر نا اميدم من و ميدانم كه نوميدي ز درگاهت گناهي

بس ستمبار است و ليكن من نميدانم دگر پايان پايانم.

هميشه بغض پنهاني گلويم را حسابي در نظر دارد و مي دانم

 كه آخر بغض پنهانم مرا بي جان و تن سازد.

چرا پنهان كنم در دل؟

چرا با كس نمي گويم؟

چرا با من نمي گويند ياران رمز رهگشايي را؟

همه ياران به فكر خويش و در خويشند. گهي پشت و گهي پيشند

ولي در انزواي اين دل تنها . چرا ياري ندارم من . كه دردم را فرو ريزد

دگر هنگامه ي تركيدن اين درد پنهان است

خداوندا نمي دانم

نمي دانم

و نتوانم به كس گويم

فقط مي سوزم و مي سازم و با درد پنهاني بسي

 من خون دل دارم. دلي بي آب و گل دارم

به پو چي ها رسيدم من

به بي دردي رسيدم من

به اين دوران نامردي رسيدم من

نميدانم

نمي گويم

نمي جويم نمي پرسم

نمي گويند

نمي جویند

جوابي را نمي دانم

سوالي را نمي پرسند و از غمها نمي گويند

چرا من غرق در هيچم؟

چرا بيگانه از خويشم؟

خداوندا رهايي ده

كلام آشنايي ده

خدايا آشنايم ده

خداوندا پناهم ده

اميدم ده

مژده | |


مژده | |


 بگذار برات از زندگی بگم ، از حیات بدون تو ، از زیستن در حسرت تو .

 از روزهایی که همش دارند میگذرند و هر روز همون تکرار شیرین همیشگی .

 وقتی که با شوق میام و از پشت قاب ویترین نگاهت میکنم . . .

 چشم به چشمای شیشه ای و آسمونیت میدوزم و تو هم با همون نگاه قشنگ همیشگیت بهم نگاه میکنی . . .

 ای کاش یک بار ، فقط یک بار کمی احساس توی اون چشمهای خوشگلت میدیدم .

 واقعا نمی دونی که بعد از گذشتن این لحظات شیرین که همیشه به سرعت برق میگذرند ، همیشه با خودم فکر میکنم آیا باز تکرار میشه ؟

 میدونم که همیشگی نیست . . .

 میدونم که بالاخره یه روز میام و میبینم که برای همیشه رفتی و من میمونم و ویترین خالی و چشمهای خیس .

 همیشه که به اینجا میرسم ، رودخونه ی اشک ، دشت گونه هامو میشوره و همه ی شادی های چند لحظه قبل رو با خودش میبره . .

 من میمونم و یک دنیا انتظار ، برای فردایی که شاید نبینمت . . .

 تویی که به اندازه ی کل دنیا دوست دارم . . .

 تویی که با اندازه ی زندگی دوستت دارم . . .

مژده | |


مژده | |


یک پسر با یک نگاه از یک دختر خوشش میاد ... و عشق از طرف اون شروع میشه ... تا جایی که زندگیش رو پای عشقش میذاره ... اما دختر باور نمیکنه ... چون یک چیزهایی دیده و شندیده ... تا دختر میاد پسر رو باور کنه ، پسر دلسرد و خسته میشه ... میره با یکی دیگه ... بعد که دختر تازه تونسته پسر رو باور کنه میره طرفش ... اما پسر رو با یکی دیگه میبینه ... اینجاست که میگه: حدسم درست بود

مژده | |


عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند

و تو از او رسم محبت بیاموزی .

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است.

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه پنهان کردن قلبی است که به دردناكترين حالت شکسته شده .

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه نداشتن شانه های محکمی است که

بتوانی به آن ها تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی .

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است

که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی .

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه

نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد.

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است .

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست،

بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است

مژده | |

هرگز تو را فراموش نخواهم کرد حتی اگر مرا از یاد ببری

و هرگز از تو رنجور نخواهم شد

چرا که تو را دوست دارم

دیوانه وار عاشقت شدم

چرا که مهربانی را در وجودت دیدم

با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی

و اگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم

نه تو از عشق من دست میکشی

و نه قلب من از عشقت روی گردان می شود

سوگند که وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است و اگر با مژگانت اشاره ای کنی فرسنگها راه

خواهم پیمود چرا که شب عشق بسیار طولانی است

و قلبم در آرزوی تو می سوزد

آنگاه که از برابر دیدگانم دور شوی

خورشید وجودت پنهان می گردد

و ابرهای غم و اندوه مرا در بر می گیرند

و به دنیای غریبی می برند

همیشه در قلبم حضور داری

و عشقت زندگی ام را گل باران کرده است

تمامی این دنیا را با قلبی پر از رمز و راز به دنبالت طی کرده ام

محبوبم همیشه به انتظار

بازگشتت خواهم ماند

مژده | |

1219933689.jpg1asdfg.jpg1zv5owx.jpg25ksis5.jpg

2ldxbba.jpg30wuwpi.jpg2vkdsw1.jpg67uv6b.jpga22.jpga5.jpg

bito_mimiram.jpgec9f46a84e.jpgentezar_hanooz.jpgeshghe-man-hisaw.jpgkhoshbakhti2.jpg

مژده | |


توي كوچه هاي خلوت راهي عشق تو بودم

راهي ترانه هايي كه براي تو سرودم

زير لب مي خوندم تك تك ترانه هاتو به اميدي كه دوباره مي شنوم صداتو

ولي هرچي انتظار كشيدم نيومدي

هر چقدر تو كوچه ها قدم زدم نيومدی

همه ترانه هام توي گريه گم شدن

زير پام خيس شد از اشكهام تو بازم نيومدي

 به خودم مي گفتم هرجا كه باشي مياي سراغم آخه گفته بودي جزتو هيچكسي رو دوست ندارم

باورم نمي شد منو از یاد ببري واسه هميشه

آخه گفتي بودي عشق تو تو جونم كرده ريشه

گفتم آخه مگه ميشه تو بياد من نباشي مگه ميشه تو بخواي بري و ازم و جداشي

 ولي هرچي انتظار كشيدم نيومدي

 هرچقدر تو كوچه ها قدم زدم نيومدي

همه ترانه هام توي گريه گم شدن

 زير پام خيس شد از اشكهام تو بازم نيومدي

 به خودم مي گفتم هرجا كه باشی مياي سراغم آخه گفته بودي جز تو هيچكسي رو دوست ندارم

مژده | |

 زندگی جدولی است که اگر حلش کنی

جایزه اش مرگ است

و رمزش عاشقی...

 میخواهم از زندگی برایت بنویسم از جاده ای دور و بی انتها که شاید

 انتهایی باشد که

 من و تو از آن غافلیم....

 چند صباحی در این دنیا هستیم و گام می نهیم در کوچه های تنگ خاطرها

 

مژده | |

 

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

مژده | |

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

آب می خواهم، سرابم می دهند

عشق می ورزم عذابم می دهند

خود نمی دانم کجا رفتم به خواب

از چه بیدارم نکردی؟ آفتاب؟

خنجری بر قلب بیمارم زدند

بی گناهی بودم و دارم زدند

دشنه ای نامرد بر پشتم نشست

از غم نامردمی پشتم شکست

سنگ را بستند و سگ آزاد شد

یک شبه بیداد آمد داد شد

عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام

تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام

عشق اگر اینست مرتد می شوم

خوب اگر اینست من بد می شوم

بس کن ای دل نابسامانی بس است

کافرم! دیگر مسلمانی بس است

در میان خلق سر در گم شدم

عاقبت آلوده ی مردم شدم

بعد ازاین بابی کسی خو می کنم

هر چه در دل داشتم رو می کنم

 

مژده | |

                                       عشق ورزيدن خطاست حاصلش ديوانگیست

     عشق ها بازيچه اند عاشقان بازيگر اين بازي طفلانه اند

 عشق كو ؟!

          عاشق كجاست ؟!

                          معشوق كيست؟

چه کسی میداند که

        تو در پیله ی تنهایی خود تنهایی؟

چه کسی میداند که

       تو در حسرت یک روزنه در فردایی؟

پیله ات را بگشا....

                        تو به اندازه ی یک دنیایی!!!!

مژده | |

پیداست هنوز شقایق نشدی 

                 زندانی زندان دقایق نشدی ...

                                      وقتی که مرا از دل خود می رانی ...

 یعنی که تو هیچ وقت عاشق نشدی ...

                      زرد است که لبریز حقایق شده است ...

                                            تلخ است که با درد موافق شده است ...

  عاشق نشدی وگر نه می فهمیدی ...

                              پاییز بهاریست که عاشق شده است

مژده | |

 

قصه ی من و نگاهت، قصه ی آتیش و آبه

لحظه ي به تو رسيدن, مثل تعبير يه خوابه

 

تو یه آینه رو به رومی، نفست لمس تابستون

صدای گرم و لطیفت مثل نغمه های بارون

 

می تونه جونم فدای عاشقی های تو باشه

می تونی با من بمونی تا دلم از غم رها شه

 

می خوام ای تموم رازم،ای تو معنای نیازم

 بهترین ترانه ها رو، واسه ی چشمات بسازم

 

نمیخوام که قصه باشیم، رو زبون هرچی آدم

توی لحظه های بی تو،آشیونه رفته به بادم

مژده | |

صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو

یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو

تو اگر کوچ کنی بغض خدا می شکند

صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو

مژده | |

 با من امشب چیزی از رفتن نگو

نه!نگو!

از این سفر با من نگو

من به پایان می رسم از کوچ تو

با من از آغاز این مردن نگو!

کاش می شد لحظه ها را پس گرفت

کاش می شد از تو بود و تا تو بود

کاش می شد در تو گم شد از همه

کاش می شد تا همیشه با تو بود!

کاش فردا را کسی پنهان کند

لحظه را در لحظه سرگردان کند

کاش ساعت را بمیراند به خواب

ماه را بر شاخه آویزان کند!

می روی تا قصه را نهر نامه تدفین گل

می روی تا واژه را باران خاکستر کنی!

ثانیه تا ثانیه پلواره ویران شدن

می روی تا بخشی از جان مرا پر پر کنی! 

مژده | |

Design By : Night Melody